محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني

تنبيه الغافلين 48

فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )

و نماز گزارديم ، و آن صوفى نشسته بود و نماز نمىكرد ، گفتم شايد مِن‌بعد نماز كند . پس به اتفاق رفتيم ، تا آن‌كه وقت مغرب شد و اهل قافله منزل كردند ، و اين مرد با ما بود و نماز نگزارد ، و روز دوّم نيز به‌همين وضع گذشت . و چون روز سيّم شد وخواست كه با ما رفاقت كند ، گفتم : من از تو سؤالى دارم از تو مىپرسم پيش از آن‌كه با ما رفاقت كنى ؟ گفت : چه چيز است ؟ گفتم : تو را ديدم در اين دوروز اصلًا نماز نگزاردى ، آيا عذر تو در ترك نماز چه [ چيز ] بود ؟ چون اين سخن را شنيد خنده وقهقههء شنيع بسيار بلندى كرد وگفت : گويا تو مرا نمىشناسى ونشنيده‌اى كه من كيستم ؟ گفتم : بلى شنيده‌ام كه از بزرگان متُصوّفه‌اى گفت : من و اصل شده‌ام ، و مثل من واصلى چه حاجت به نماز دارد و روزه هم نمىگيرم ، ونزد من كنيزى هست كه او را مردى از اهل شام براى من به‌هديه فرستاده كه او را به‌هشت صد قروش خريده‌است وكنيز بسيارخوبىاست‌كه او رادر محمل نشانيده سوار كرده‌ام ، وهرشب با او مجامعت مىكنم ، و غسل جنابت نمىكنم ، و با وجود اينها كه شنيدى نسب من به ابىبكر صديق مىرسد و تو بحث مىكنى كه چرا نماز نمىكنى ؟ چون اين كلام را شنيدم رفاقت او را موقوف كردم ، وظروفى كه با او اكل وشرب مىكردم تغيير دادم » . تمام شد